السيد الخميني (مترجم: اسلامى)
191
تحرير الوسيلة (فارسى)
( 1 ) مسألهء 4 - تيمم بر زمين نجس اگر چه نجاست آن را نداند و يا فراموش كرده باشد ، صحيح نيست و ( همچنين ) تيمم بر زمين غصبى صحيح نيست مگر آنكه او را با اكراه در آنجا نگهداشته باشند ، مانند زندانى ، يا آنكه غصبى بودن زمين را نداند . و تيمم بر خاكى كه با چيز ديگرى طورى ممزوج شده كه به آن خاك گفته نشود صحيح نيست ، بنابراين اگر آن ديگرى مستهلك ( از بين رفته ) شده و ( يا ) بعد از اختلاط مشخص باشد ولى مانع صدق تيمم بر زمين نباشد ، اشكالى ندارد و در اين مسأله ، حكم خاك مشتبه به مغصوب و خاك مشتبه به ممزوج ، حكم آب ( مشتبه به مغصوب و مشتبه به مضاف ) نسبت به وضو يا غسل است ( كه در مشتبه به مغصوب طهارت با هيچيك جايز نيست و در مشتبه به مضاف يا ممزوج بايد تكرار كند ) بر خلاف اينكه خاك ، مشتبه به نجس باشد و غير از اين خاك مشتبه خاك پاكى نداشته باشد كه بايد به هر دو خاك تيمم نمايد ( ولى در آب مشتبه به نجس با هيچيك وضو يا غسل نمىكرد ) [ 67 ] و اگر هم آب و هم خاك دارد و مىداند يكى از اين دو نجس است در صورتى كه فقط همين دو را داشته باشد بايد بين تيمم و وضو يا غسل جمع نمايد البته تيمم را مقدم بدارد و اعتبار مباح بودن خاك و مكان تيمم ، مانند اعتبار آن در وضو است و آنچه اقوا است در بحث وضو گذشت . ( 2 ) مسألهء 5 - كسى كه در مكان غصبى زندانى است اگر دستهايش را براى تيمم بر خارج مكان غصبى بزند ، بدون اشكال تيممش جايز و صحيح است ولى تيمم در مكان غصبى در صورتى كه محل زدن دست هم در همان مكان باشد يا تيمم به خود مكان غصبى نمايد بنابر اقوا جايز است اگر چه خالى از اشكال نيست و اما وضو گرفتن در آن مكان اگر با آب مباح باشد ، مثل تيمم در آن است و اشكالى ندارد ، خصوصا اگر نگذارد قطرات وضو به زمين زندان ريخته شود و اما وضو گرفتن با آبى كه در زندان است ، در صورتى كه غصبى باشد ، جايز نيست مگر آنكه مانند بيرون از زندان ، رضايت صاحب آن را احراز كند و گرنه مثل آنست كه آب ندارد و بايد تيمم نمايد . ( 3 ) مسألهء 6 - اگر زمين نبود بايد به غبار لباسش يا نمد زين اسبش يا يال چهار پايش ، از آن چيزهائى كه ظاهر آنها غبار زمين دارد تيمم نمايد ، كه بر چيزى كه غبار دارد ، دستهايش را بزند . ولى دست زدن بر چيزى كه باطنش غبار دارد ، نه ظاهرش ، كفايت نمىكند اگر چه با دست زدن بر آن غبار بلند شود ، و اين در صورتى است كه نتواند چيزى را كه غبار دارد ، تكان داده و پس از جمع شدن غبار آن ( به صورت خاك ) بر آن تيمم نمايد . و گرنه واجب است اين كار را بكند ، و با نبود غبار ، تيمم بر گل نمايد و اگر مىتواند گل را خشك كرده سپس تيمم نمايد ، واجب است . و زمين و خاك نمدار جزء گل نمىباشند بلكه از چيزهائى كه در تيمم رتبهء اول را دارند مىباشند . و وقتى بر گل تيمم نمود ، بر طرف نمودن گل دست ، بنابر اصح ، واجب نيست ولى سزاوار است دستها را به هم بمالد ، همانطورى كه ( در تيمم بر خاك ) خاك را از آنها مىتكاند و اما بر طرف كردن گل دست با شستن ( قبل از آنكه به صورت بكشد ) ، بدون اشكال ، جايز نيست .